هومن مرد 2 ساله!

ما ۲ ساله شدیم! شمع فوت کردیم! کیک خوردیم! چه کیکی؟! کیک سیب! اما راستش کیکشون فقط به درد گذاشتن شمع می خورد! من که نخوردم! چیزی تو مایه های لاستیک شده بود! همینجوری رفت توی سطل آشغال! ولی من از قسمت فوت کردن شمع بسی خوشم آمد و چندین و چند بار فوتیدم تا بالاخره خاموش شد! سندش هم موجود می باشد!

جهش ۲ سالگی را فرمودیم! و آن اینکه به هیچ صراطی مستقیم نبوده و هر وقت دلمان خواست می خوابیم!

زبان آموزی مان بسیار قوی است! به ۳ زبان زنده ی دنیا سخن می گوییم!

مامان نمیذارم تو بنویسی..... نه برو کنار....... آییییییییییییییییییی باشه باشه بیا تو هم بنویس!

مامان: سلام

پسر جان بذار خودم بنویسم! ضرر نمی کنی! پسرک گل پسرک قند عسلک! امروز خیلی ناناس بودی و همدیگر رو غرق بوسه کردیم! انگار موقعیتهای خاص رو می شناسی! از صبح هزار دفعه همو بغل کردیم و بوسیدیم! آخه از کی یاد گرفتی؟ هی می آیی می گی قوپادیم؟! و هی می کنی و می بوسی!!!!!!

۲ سال پیش این موقع توی تخت بیمارستان بودیم و تو با ۲ قاشق چایخوری قند آب تا صبح جیکت درنیومد! ولی حالا واسه خودت مردی شدی! ذائقه داری! هر چیزی رو نمی خوری! باید غذای مخصوص داشته باشی! خوشمزه و تازه و متنوع........

غذای مونده اصلا نمی خوری! حتی اگه از گشنگی شکمتو فشار بدی باز نمی خوری! و باید غذای تازه برات درست کنم!

تو اگه نبودی من الان چکار باید می کردم؟! واقعا من باید چکار می کردم؟!

خدایا ازت ممنونم این پسر ناز و خوشگل و دوست داشتنی رو به ما دادی.

دیگه چیزی نمونده....

هی پسر دیگه چیزی نمونده ۲ ساله بشی............

و من عاشق حرف زدنهای تو........... ای معدن نمک........... بیام بخورمت؟

دیروز یه لیمو دادم دستت گفتم لیموووووووووو تو هم گفتی میموووووووووووول اصلا هم شک نداشتی که غلط باشه! به خرگوش هم میگی سگول. تو فارسی حرف زدن کم نمیاری! البته به روش خودت به دوستت افشین می گفتی بشین بوردا! خوبه بچه ها حرف همو بهتر درک می کنن.

این ادبت همچنان منو کشته. اولش تا سر حد جنون حرص می دی. بعدش که کارتو کردی یه مسییییییییییییییی که گفتی آدم حسابی .. میشه و دلش می خواد قورتت بده.

پسر خوبی باش و مامان و بابا رو اذیت نکن. خوب؟