وقتی هومن ددر میرود!
وقتی من میرم بیرون مامانم این لباسای بد رو تنم میکنه!!!!! اینجا من خواب بودم برای همین گریه نکردم. ولی وقتی بیدارم کلی جیغ میزنم که اینا رو تنم نکنن!!!!
اصلا من دوست ندارم لباس بپوشم!!!! جایی که من از اونجا اومدم اصلا از اینجور چیزا خبری نبود! قشنگ همه جا تاریک بود و گرم و نرم! برای همین وقتی میخوابم مامانم دستشو میذاره روی چشمام و من هم دستامو میذارم روی همدیگه و میخوابم.
البته مامانم باید یه دست دیگه شم بذاره پشت پاهام و منو بچسبونه به خودش. اینجوری خیلی دوست دارم!!!!

البته منو به زور بردن پارک. منم چشمامو محکم بستم که اصلا پارک رو نبینم.





من عمو سیبیلو رو خیلی دوست دارم چون مهربونه. عمو سیبیلو گفت که برای این پسر باید دستگاه بخور بخرین تا مماخش نگیره. مامانم هم زودی دوید برام بخور خرید. آخش از وقتی بخور رو گذاشتن شبها راحتتر میخوابم. به خاطر همین عمو سیبیلو رو دوست دارم.