وقتی هومن ددر میرود!

وقتی من میرم بیرون مامانم این لباسای بد رو تنم میکنه!!!!! اینجا من خواب بودم برای همین گریه نکردم. ولی وقتی بیدارم کلی جیغ میزنم که اینا رو تنم نکنن!!!! اصلا من دوست ندارم لباس بپوشم!!!! جایی که من از اونجا اومدم اصلا از اینجور چیزا خبری نبود! قشنگ همه جا تاریک بود و گرم و نرم! برای همین وقتی میخوابم مامانم دستشو میذاره روی چشمام و من هم دستامو میذارم روی همدیگه و میخوابم. البته مامانم باید یه دست دیگه شم بذاره پشت پاهام و منو بچسبونه به خودش. اینجوری خیلی دوست دارم!!!!

دیدار با عمو سیبیلو

بازم سلام

چند روز پیش اونقدر بالا آوردم که مجبور شدن ببرنم ژیش عمو سیبیلو. آخه دلم براش تنگ شده بود. ۴ ساعت منتظرش شدیم. آخرش ببخشیداااااااااا جام کثیف شد کلی گریه کردم!!! عمو سیبیلو هم دلش برام سوخت گفت میرفتین خونه بعدا میومدین خوب! اینم از مزایای هوش کم مامانم و خالم! عمو سیبیلو هم منو وزن کرد و قدمو اندازه گرفت و گفت که رشدم خوب بوده. قدم ۶۰ شده و وزنم ۶۲۰۰ با لباس.

ولی فرداش منو بردن بهداشت واکسن زدن. منم ۲ روز روزگارشونو سیاه کردم!!!!!

وای از دست این مامان من حالا هم نیومده میخواد منو ببره!!!

پارک رفتن هومن

سلام

ما امروز رفتیم پارک. البته منو به زور بردن پارک. منم چشمامو محکم بستم که اصلا پارک رو نبینم. ولی راستشو بخوایین وقتی مامانم سایه بان ماشینم رو کشید یواشکی از اون زیر دید میزدم.

این هم عکسم:

خاله ها من شبیه کیم؟

کادوها

این رو هم مامانم برام بافته

مامان تنبل من

سلام

این مامان تنبل من منو نمیاره اینجا.Mad Smiley همه ی حرفام توی دلم مونده! بابا چرا تنبلی خودتو گردن من میندازی آخه؟ همش میگه بی خوابم؟! آخه من چیکار کنم که تو بچه داری بلد نیستی؟ آخه آروغ بچه رو نگرفته میذارن توی تختش که بخوابه؟ این میشه که من تا صبح نق نق میکنم نمیذارم شماها بخوابین.

راستی باید مجبورش کنم عکس کادوهایی که برام آوردن رو بگیره بذاره اینجا ولی میگه وقتی تنت کردی با خودت عکس میگیرم میذارم. حالا ببینیم زور کی بیشتره.

حمام

من حموم رو خیلی دوست دارم

بیمارستان و عمو سیبیلو

سلام مامانا و نی نی ها

من بازم اومدم. ولی چشمتون روز بد نبینه. هفته ی قبل منو بردن بیمارستان و اوفم کردن.  اونقدر جیغ و داد کردم و خودمو کتک زدم که صورتم زخم و زیلی شد!Shocked بعدشم تا ۵ روز حال نداشتم و مامانم و مادربزرگم و زن داییم که شده خاله جون من از دستم حسابی خسته شده بودن. البته بیشتر دلشون برام میسوختWhimpering و مامانم اعصاب نداشت. ولی بالاخره همه چی تموم شد و من خوب خوب شدم.

راستی هر سه پرستار من سرما خوردنCoughing و همش میترسیدن که منم سرما بخورم. ولی چون من قبل از اونا سرما خورده بودم دیگه سرما نخوردم.

از طرف دیگه یه بار دیگه رفتیم پیش عمو سیبیلو و هم منو وزن کرد و هم قدم رو گرفت. وزنم ۵ کیلو شده و قدم ۵۷ بگید ماشالله و به تخته هم بزنین. من عمو سیبیلو رو خیلی دوست دارم چون مهربونه. عمو سیبیلو گفت که برای این پسر باید دستگاه بخور بخرین تا مماخش نگیره. مامانم هم زودی دوید برام بخور خرید. آخش از وقتی بخور رو گذاشتن شبها راحتتر میخوابم. به خاطر همین عمو سیبیلو رو دوست دارم.