وقتی من میرم بیرون مامانم این لباسای بد رو تنم میکنه!!!!! اینجا من خواب بودم برای همین گریه نکردم. ولی وقتی بیدارم کلی جیغ میزنم که اینا رو تنم نکنن!!!! اصلا من دوست ندارم لباس بپوشم!!!! جایی که من از اونجا اومدم اصلا از اینجور چیزا خبری نبود! قشنگ همه جا تاریک بود و گرم و نرم! برای همین وقتی میخوابم مامانم دستشو میذاره روی چشمام و من هم دستامو میذارم روی همدیگه و میخوابم. البته مامانم باید یه دست دیگه شم بذاره پشت پاهام و منو بچسبونه به خودش. اینجوری خیلی دوست دارم!!!!