اولین کتک‏کاری مامان

سلام....................

من بازم اومدم تا از فتوحات جدیدم بگم. از دیروز یاد گرفتم مامانمو کتک بزنم. خلاصه اونم کلی خوشش اومده منم بعضی وقتها میزنمش که حصرت به دل نمونه. اولش فکر میکردم که باید بیام بیرون که بتونم بزنمش ولی بعدا یهو یادم افتاد ای بابا از همینجا بزن دیگه.

فعلا برم.

شکار ضربان

سلام خاله ها

دیروز مامانم بالاخره ضربانمو شکار کرد. میخواستم نذارم گوش بده رفته بودم گوشه ی راست ایندفعه رد گم کنی. ولی نامرد اومد گوشمو گرفت کشید بیرون.

۱۴۸ تا

سیزده بدر

دیروز من و مامانم با مامانی اینا رفتیم ۱۳ بدر

منم که ندید بدید کوفته هستم کلی مامانمو مجبور کردم ازش بخوره. واقعا دست پخت عمه ها و مامانی حرف نداشت. کلی هم وزن گذاشتم رو دست مامانم سال بعد که خودم اومدم میدونم با اون سبزه ها و گلها چیکار کنم خدا رو شکر که این تعطیلات عید تموم شد. همش بخور بخور بود دیگه. ما که چیز جالبی توش ندیدیم.

 

دعوای انتخاب اسم

و اما دعوای انتخاب اسم. بنده فعلا اسمی ندارم مامانی میگفت دومان ولی بابا جون تازگیها اسم هومن رو دید و به مامانی پیشنهاد داد. فعلا هم این اسم به مذاق مامانی خوش اومده 

هنوز تصمیم نگرفتن. احتمال تا من به دنیا بیام هزار بار اسمم عوض میشه. راستش از حالا کلی ازم میترسن 

میگن نکنه بزرگ که شد بگه این چه اسمیه روم گذاشتین

سال نو مبارک

سلام خاله ها 

سال نو شما مبارک

اینقدر میگفتن عید من خیال میکردم عید چی هست نمیدونستم مامانم منو هی میکشونه اینور میکشونه اونور که خسته بشم. دیگه نا ندارم بیام به وبلاگم سر بزنم مامانم گفته از سال بعد منو برمیداره میبره یه جای دیگه که از عیددیدنی خلاص شم حالا ببینم این جایی که میخواد منو ببره کجا هست. یعنی اونجا بهتره؟ به هر حال بهتر از الکی میوه شیرینی خوردنه دیگه امروز مامانم فقط گرفت خوابید منم سرحال شدم.

راستی دارم موفق میشم هاااااااااااا هی مامانمو مجبور میکنم غذا بخوره چاق بشه خودمم دارم بزرگ میشم که دل بعضیها برام ضعف بره. فعلا بای تا بعد...........