سلام خاله ها 

سال نو شما مبارک

اینقدر میگفتن عید من خیال میکردم عید چی هست نمیدونستم مامانم منو هی میکشونه اینور میکشونه اونور که خسته بشم. دیگه نا ندارم بیام به وبلاگم سر بزنم مامانم گفته از سال بعد منو برمیداره میبره یه جای دیگه که از عیددیدنی خلاص شم حالا ببینم این جایی که میخواد منو ببره کجا هست. یعنی اونجا بهتره؟ به هر حال بهتر از الکی میوه شیرینی خوردنه دیگه امروز مامانم فقط گرفت خوابید منم سرحال شدم.

راستی دارم موفق میشم هاااااااااااا هی مامانمو مجبور میکنم غذا بخوره چاق بشه خودمم دارم بزرگ میشم که دل بعضیها برام ضعف بره. فعلا بای تا بعد...........