اسباب کشی!

مامانم افتاده به فکر اسباب کشی! از آدرس وبلاگم خوشش نمیاد! از طرفی اسباب کشی با این بار بندیل که من دارم کار سختیه! این سایتهای آپلود عکس هم مشکل بعدیه! هی باید عکسها رو از نو آپلود کنیم! برای همین هر دو آپیدنمون نمیاد!

فعلا که خبری از اسباب کشی نیست.

منم باز سرما خوردم ولی حالم زیاد بد نیست.

بازم سر می زنیم!

وقتی که وقت برای آپیدن هم نمی ماند!

سلام

ما یک گل پسر 2 ساله هستیم با همان خصوصیات بین 2-3 سال:)) انتظار نداشته باشید وبلاگ مرتبی داشته باشیم! برای اینکه در کل ما برنامه نداریم! مغز مامانمان را هنگولیده ایم اساسی! تازه امشب چشمش را باز کرد و دید هیچ کاری نمی تواند بکند جز ماشین بازی با یک پسرک 2 ساله ی شیطون! و البته این فرصت را ما به او دادیم تا در تنهایی خود به این تفکر کند! (ما خوابیده ایم تا فردا با یک انرژی نهانی منفجر شده در خدمتشان باشیم تا شب! خواب روز مال نی نی کوشولوهاست!)

ولی خودمونیم مادرها موجودات نازنینی هستند! ما هم دلمون به حالشون می سوزه و وقتی موهاشو موقع خوابیدن می کشیم بعدش احوالپرسی می کنیم ببینیم زنده است یا مرده! آن هم به یک زبان خارجکی مشابه زبان خودمان! بعد دوباره شیشه مان را دست می گیریم و شروع می کنیم به لگد زدن تا بخوابیم! آنوقت بعد از خوابیدن هر نیم الی 2 ساعت حضور غیاب می کنیم ترکمان نکرده باشد!