دیدار با عمو سیبیلو
بازم سلام
چند روز پیش اونقدر بالا آوردم که مجبور شدن ببرنم ژیش عمو سیبیلو.
آخه دلم براش تنگ شده بود. ۴ ساعت منتظرش شدیم. آخرش ببخشیداااااااااا جام کثیف شد کلی گریه کردم!!! عمو سیبیلو هم دلش برام سوخت گفت میرفتین خونه بعدا میومدین خوب! اینم از مزایای هوش کم مامانم و خالم! عمو سیبیلو هم منو وزن کرد و قدمو اندازه گرفت و گفت که رشدم خوب بوده. قدم ۶۰ شده و وزنم ۶۲۰۰ با لباس. ![]()
ولی فرداش منو بردن بهداشت واکسن زدن.
منم ۲ روز روزگارشونو سیاه کردم!!!!!![]()
وای از دست این مامان من حالا هم نیومده میخواد منو ببره!!!![]()
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۸/۲۴ ساعت 13:46 توسط هومن
|