زلزله
سلام خاله ها
صبح امروز خواب بودم که یهو دیدم انگار زلزله شده. بعدش دیدم نه بابا شدیدتر از اونه و قطع نمیشه. بعدش دیدم نه بابا این همون سرفه هست که میگن![]()
خلاصه مامانم کلی نشست و پاشد و این و خورد و اون و خورد نشد که نشد. آخرش لباساشو پوشید باهم رفتیم بیرون هواخوری که اونجا کمی زلزلش خوابید.
حالا هم از تنبلی نمیره دکتر. بابام که اومد بهش میگم به زور ببردش دکتر آخه من طفلک چقدر تو شکمش زلزله بگیرم
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۳/۰۱ ساعت 10:14 توسط هومن
|