من و مامانم دیروز رفتیم دکتر

مامانم کلی نق زد که کمردرد و پادرد دارم و این خوب تکون نمیخورهI Dont Know اونم بهش گفت که تقصیر آقا هومن نیست باید شیر بیشتر بخوری منم تا اونجا بودیم هیچ کاری نمیکردم. ولی توی تاکسی که نشست همه ی زورمو جمع کردم و یه لگد محکم زدم که مانتوش یه متر پرید راستی دیروز تولد پسر دایی و دختر داییم بود که دوقلو هستن.... مامانم میگه ۱۰ ساله شدن. ولی ما نتونستیم بریم خونشون. آخه دکتر بودیم. مامانم قول داده که ببردم که کیک و شیرینی بخوریم