دکتر
من و مامانم دیروز رفتیم دکتر
مامانم کلی نق زد که کمردرد و پادرد دارم و این خوب تکون نمیخوره
اونم بهش گفت که تقصیر آقا هومن نیست باید شیر بیشتر بخوری
منم تا اونجا بودیم هیچ کاری نمیکردم. ولی توی تاکسی که نشست همه ی زورمو جمع کردم و یه لگد محکم زدم که مانتوش یه متر پرید راستی دیروز تولد پسر دایی و دختر داییم بود که دوقلو هستن....
مامانم میگه ۱۰ ساله شدن. ولی ما نتونستیم بریم خونشون. آخه دکتر بودیم. مامانم قول داده که ببردم که کیک و شیرینی بخوریم![]()

+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۴/۱۱ ساعت 10:19 توسط هومن
|