روزای آخر
سلام خاله جونااااااااااااا
من بالاخره اومدم. از دست این مامان تنبل که ولو شده رو زمین!!!!!!!!
من با مامانم این چند مدت رفتم سونوی بیوفیزیکال و پسر خوبی بودم و از ۱۰ / ۱۰ گرفتم. دکتر مامانم هم گفت حالا که بچه ی خوبیه میذاریم بازم بیشتر بمونه اون تووووووووو
و اما از کارای جدیدم اینکه اونقدر یه طرف شیکم مامانی رو فشار دادم که پاره پوره شد.
آخه دیدم نمیتونم همه جاشو خط خطی کنم. زدم یه طرفشو داغون کردم. مامانم برای اومدن من ساک بسته برای خودشم یه سری خرت و پرت گذاشته. اونقدرم منتظره تا من بیام......
منم میخوام منتظر نگهش دارم زیاد بمونم تو. خانم دکتر هم طرفدار منه.
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۶/۱۴ ساعت 10:25 توسط هومن
|