بی خوابی های مامان
سلام
من اومدم تا از فتوحات جدید خودم بگم. اولا که حسابی خودمو تو دل بابا جون جا کردم و خیلی دوستم داره. قراره ماشینش رو بفروشه برام پمپرز و شیر خشک بخره. و شبها هم مجبورش میکنم از خواب بیدار شه و با من حرف بزنه. یا باهم آویز تخت رو نگاه کنیم.![]()
بعضی وقتها هم اونقدر کلافشون میکنم که فرار میکنن میرن خونه ی مامانی که بتونن بخوابن.![]()
چند تا عکس میذارم که شما هم ببینین.
راستییییییییی من بزرگ شدما..... قبلا وزنم ۳۴۲۰ بود ولی حالا ۴۴۰۰ هستم. و قدم هم از ۵۱-۵۲ اومده به ۵۴-۵۵.


+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۷/۱۳ ساعت 7:56 توسط هومن
|