بازم سلام

امروز من ۳ ماهه شدم....

حالا ببینین صبح اول وقت اینا منو چطوری سورپرایز کردن! منو ساعت ۸ بیدار کردن که میریم دکتر. چند تا گیر هم داده مامان به من... خیال میکنه من مریضم! منو بردن پیش عمو سیبیلو.... ۲ ساعت نشستیم اونجا تا نوبتمون شه.... منم از لجم کلی بازیشون دادم. بیشتر شیری که بهم دادن بالا آوردم ریختم رو لباسای خودم و بابا و مامان. بعدشم کلی دست و پا زدم تا همه فقط به من نگاه کنن...... و خیال کنن من از ۳ ماه بیشتر دارم! عمو سیبیلو هم گفت براش دوچرخه بخرینRunning Over آخه من همش دست و پا میزنم و دوست دارم تاتی تاتی کنم...

آخرشم عمو سیبیلو گفت ۷ کیلو شده ماشالله و قدشم ۶۳-۶۴ و هیچیش هم نیست. حالا برای اینکه مامانم زیادی گیر داده بود استامینوفن داد با شربت سرفه..... بابا مگه من سرفه میکنم آخه؟ از دست اینا آب دهنمون هم بپره گلومون باید شربت بخوریم.....

الو الو... تینااااااااااااااا .........

وقتی به زور دندونی به چنگم میوفته!

دندونی رو بغل کرده و دستمونو به جاش میخوریم....

دندونی که افتاد آستینمون رو به جاش میخوریم!!!!

آخ جوووووووون بالاخره گرفتمش

وقتی دندونی لیز میخوره میوفته بالا دستمونو باید بخوریم.

این یکی خوبه راحت میشه به چنگش آورد!

کلا هر چیزی میوفته دستتون بخوریدش!