سلام

من باز هم مریض شدم. یعنی از ماه قبل که سرما خوردم خوب نشدم. کمی خوب شده بودم که از ۵شنبه با مامانم دوباره سرفه می کنیم. البته یه چیزی هم هست که چون من مریض نشم مامانم منو نمیبره عمو سیبیلو رو ببینم سعی میکنم خوب نشم. خلاصه من نمیدونستم عمو سیبیلو ۵ شنبه بعد از ظهر و جمعه ها نیست این بود که همون ۵ شنبه مریض شدم. مامانم جمعه منو برد یه جای دیگه که بهش میگفتند کلینیک دکتر قریب! ولی عمو سیبیلو اونجا نبود. یک دکتری منو وعاینه کرد و بهم آنتی بیوتیک و شربت داد. قطره هم داد که مماخمو می سوزوند. 

من هم چون منو پیش عمو سیبیلو نبردند سعی می کردم همه ی داروها رو توی دهنم انبار کنم و وقتی زیاد شد فوتشون کنم بیرون. خلاصه یک بار مامانم از رو نرفت و ۵ دقیقه منو روی زمین نگه داشت تا من شربته رو قورت بدم. ولی از اونجایی که من تصمیمم رو بگیرم کسی حریفم نیست آخرش همشو فوت کردم بیرون

ولی مامانم باز هم از رو نرفت و داروهامو می ریخت توی شیرم و می داد می خوردم 

ولی من هم تصمیم گرفتم که خوب نشم تا اینکه ۱ شنبه مامانم منو برد پیش عمو سیبیلو آمممممممممما آقا بهرام به ما شماره نداد و مامان و بابام هم دست از پا درازتر اومدند خونه. فردا صبح که بیدار شدند من خیلی بی صدا خوابیده بودم سر جام. اینها هم خیال کردند حالم خوب شده و مامانم منو برد خونه ی مامان جون پیش سارا. اونجا دیدند من نفس میکشم سینم خس خس میکنه. تصمیم گرفتند منو با سارا ببرند پیش عمو سیبیلو. سارا هم زرنگی کرد و قبل از اینکه آقا بهرام بیاد منو چپوند توی مطب و عمو سیبیلو هم خندش گرفت و منو معاینه کرد. بعدش هم گفت من هم به سارا رفتم! و آلرژی دارم سارا هم ناراحت شد و گریه کرد آخه همیشه می پرسید چه چیز هومن به من رفته و همه میگفتند هیچیش. اما حالا حساسیت اون به من رفته حالا از دیروز داروهامو عوض کردن منم دیشب تا صبح سرفه کردم و گریم گرفت. الان هم مامانم منو رو پاش خوابوند و گذاشت سر جام که بخوابم. منم جیم شدم اومدم دارم وبلاگ می نویسم راستی مامانم هی از شربت من کش میره خودش هم می خوره یکی نیست بگه خودت برو دکتر

مامان جون برو کنار حوصله ی عکس ندارم.

ای بابا..... نگفتم حوصله ندارم؟

من قهرم....................

اینو دیگه خواب بودم انداخته وگرنه نمیذاشتم! آخه لپام سرخ شده!

وقتی حالم خوبه شیطنت هم می کنم.