سلام

من بالاخره تونستم غذای آدم بزرگ بخورم! البته فکر نکنین این مامان مهربون من دلش به حالم سوخت بهم نون سنگک داد! بلکه این خودم بودم که در یک اقدام غافلگیرانه سنگک قاپیدم! اونم به تنهایی و با استفاده از غفلت مامان موقع خونه تکونی (هر چند نمیدونم چرا اسمشو گذاشتن خونه تکونی چون من هر چی منتظر شدم خونه تکون نخورد)!!! بعد اینکه نون رو چشیدم و مکیدم مامان اونو از دستم گرفت گفت خفه میشی! پس چرا خودشون خفه نمیشن آخه؟ مگه من آدم نیستم؟ منم دیدم دیگه نون رفت! سفره رو قاپ زدم و اونم چشیدم!اونوقت به من سرلاک بد مزه میدن! غذای نی نی کوچولوها! ولی امروز اونقدر نق زدم بهم زرده ی تخم مرغ داد! اونم خیلی خوشمزه بود! و من همشو قورت میدادم و بازم می خواستم؟ اونوقت مامانم دید که من قورت دادن بلدم و خودم سرلاک قورت نمیدم! بلکه فوت میکنم! آخه دوست ندارم 

این هم فیلمش!