کجایی مامان جون؟ چرا منو نمیاری حرفامو بزنم؟ اونم به چه زبونی؟؟؟ قی قی قی قی.......... بووووو......... در حال پخش کردن آب دهن! (ادبی نوشتم اینجاشو)  من ۹ ماهه شدم.... پس چرا یکساله نمیشم؟ پس کی تولد می گیریم؟ این همه تلاش می کنم بزرگ میشم شما برام تولد نمیگیرن.....

تازه فهمیدم اینا چرا منو نمیارن! هی میرن سایتهای...... میگن سبز چه رنگ خوبیه! وبلاگ منم سبزه.... هاااااااااااااااااان حالا فهمیدم اینا چرا وبلاگمو سبزش کردن! بچسبین به بچتون. بچتون ۹ ماهه شد مگر شما عقل ندارید؟ بچتون روروئک سوار نمیشه..... می خواد خودش بایسته... اونوقت شما چسبیدید به رنگ وبلاگ؟! ۴ دست و پا فوتبال بازی می کنم استعدادم شکوفا شده...... منو ببرید تیم ملی ثبت نام کنید. چکار دارید مدیر باشگاهها کیه؟ عوض شده که شده...... مهم اینه که من ۴ دست و پا فوتبال بازی میکنم! چه شوتهایی می کنم با دستم! دیگه خودم خود کفا شدم ۴ دست و پا که می رم خودم میشینم! آره بابا..... خیلی وقته........... اونوقت اینا منو به حساب نمیارن......

مامی ساتیار اسباب بازیمو خالم از آبادان فرستاده. مامانم بلد نیست از این کارا... هی اومدم بنویسم نشد کامنت بذارم!!!! (چه با کلاس می نویسم من!!!!)

باید خودم دست به کار بشم خودم بیام وبلاگمو آپدیت کنم. مامان هم مامانهای قدیم. همین بهتر که اسمشو صدا نمیکنم! برن هر ۲ توی حسرت بمونن که من بگم بابا و ماما!!!!!! فقط می گم اووووووووووووووووووووووووووووووووووو حالشو ببرن!