سال نو مبارک
منم مامان! هومن خوابه! ووروجکم خوابه خودم اومدم!
سال نو همگی مبارک.
اونقدر از طرف خودم ننوشتم نمی دونم چی باید بنویسم!
پسرک شدیدا شیطون شده! وقت برای آدم نمی ذاره! یه لشکر آدم می خواد باهاش بازی کنه! شدیدا اجتماعی هست و از جمع های کمتر از ۴-۵ نفر اصلا خوشش نمی آد! نمی دونم چش شده شبها اصلا دلش نمی خواد بخوابه! وسط ظهر راحت می گیره توی تختش می خوابه اما شبها شیرشو تا ته می خوره و بلند میشه می ره پیش باباش و گیر میده بهش که نخوابیم!!!!!!!!!!!! خلاصه شبها بساطی داریم باهاش! این عادت بد شبها توی تخت نخوابیدن هم سوغات بار آخری بود که سرما خورده بود و توی تختش نفسش می گرفت سرفه می کرد. مجبور بودم پیش خودم بخوابونمش که هر وقت بیدار شد دوباره بخوابونمش! خلاصه ۱-۲ ماهی هست حریفش نشدم این مشکل خواب شبشو حل کنم خیلی عجیبه!
حالا هومن بود می گفت ننه از وقتی دنیا اومدیم یه مشکل بیشتر نداشتیم اونم خوابمون بود! کوتاه بیا ننه! :) راست هم میگه خدایی غیر از خواب من از هومن اذیت آنچنانی ندیدم ولی خوب حساسیت خودش یه مشکل بزرگ برای ما هست! هر جا می ریم مدام باید چشمم بهش باشه ببینم چیز ممنوعه نمی خوره! همه سوال می کنن پس کی شیر پاستوریزه میدی؟!؟!؟! چرا بهش ماست نمیدی؟! حالا بیا قانع کن حساسیت داره. همه خیال می کنن حساسیت یه جور قرتی بازی هست که اختراع نسل جدیده! شیر هم که شکر خدا گیر نمیاد حالا با لطف یکی از دوستان یک بار از دوبی آوردیم بازم منتظریم بفرستند برامون. دست دوستمون درد نکنه خیلی خانومه...... خدا نی نی هاشو براش حفظ کنه. حالا هم تصمیم داریم اگر شد با باباش بریم نخجوان دنبال شیر!!!!! هی هی (ا.ن) آخه چرا؟ این بچه ها چه گناهی کردند که شیرشون نباید وارد بشه؟! لیاقت که نداریم خودمون بسازیم. بابا کوتاه بیا بذار وارد شه مرد حسابی! البته این قسمتشو الکی گفتم! منظورم حسابیش بود!
این سایتهای آپلود عکس هم که فیلتر شدن وبلاگمون بی ریخت شده حسابی!
بگذریم. هومن برای خودش آقایی شده حرف زدنشم پیشرفت داشته و گاهی از خودش نو آوری در می کنه! مثلا به همه ی مایعات میگه سوت (شیر)و به همه ی جامدات خوردنی گیسگی (بیسکوئیت) و معمولا هم چند بار تکرار میکنه که یعنی با عجله بهش بدیم و منتظرش نذاریم. به من میگه دتایون و گاهی دل خوش کنکی میگه مامان. به باباش هم که میگه بابایی......... اسم خودشم درست میگه و کلا پسر مستقلی هست و خودش خودشو تشویق میکنه و دست می زنه میگه آبیین (آفرین)
عاشق ددر هست و هر زمانی از ددر رفتن استقبال می کنه. به همون اندازه هم از لباس پوشیدن و دراوردن بدش میاد. بنابراین با هر بار بیرون رفتن کلی برنامه داریم باهاش!
تنها کسی هست که تونسته کتاب خوندن پدرش رو کنترل کنه و به تعبیری به خاک سیاه نشوندتش :) برای همین به نظر من پسر قدرتمندی هست :)
عاشق رقص و آواز هست و از اینجور برنامه ها استقبال می کنه. زود بلند میشه واسه رقص و معمولا هم سبکش بریک دنس هست. تا جماعت خودشون بلند نشن هم بلند نمیشه تنهایی برقصه. کلا اهل شور حال هست.......
دیگه از چی بگم؟!
نمیدونم دیگه... بقیش باشه واسه بعد......
فقط اینو بگم که گوی سبقت رو از همه ربوده و نفر اول توی زندگی هر دو ما شده :)
من و هومن از همه ی دوستان که سال نو به یاد ما بودند تشکر می کنیم.